خسته ام


ارسال شده توسط علیرضا اباذری در 04:16 1 نظرات پيوندهای مربوط به اين پيام
ارسال شده توسط علیرضا اباذری در 06:09 0 نظرات پيوندهای مربوط به اين پيام
ارسال شده توسط علیرضا اباذری در 02:09 1 نظرات پيوندهای مربوط به اين پيام
نه! دیگر نه پای ماندن است نه نای سکوت.
آری باید گام برداشت، استوار. دیگر فرصتی برای ماندن وگوش سپردن به ناله ی برگها نداریم. برگهایی که فقط هنگام له شدن سکوت سردشان را می شکنند و هذیان هایی را در ذهن خزان زده شان می پرورانند.
باید یرویم و فریاد کشیم، ناله های بریده بریده که دردی دوا نمی کند. باید آستین ها را بالا زد و برای همیشه اما و اگر ها را از ذهن بهاری مان دور کنیم.
باید همیشه سبز بمانیم تا از زندگی باز نمانیم...
می توانیم فریادی برآوریم که در ذهن هر برگ سبزی جاودانه بماند، تا روزی ترانه ای شود برای زمزمه ی برگی سبز، برگی که انتهای نفس آوازش دیگر جای پای سخنی خالی نیست.
ارسال شده توسط علیرضا اباذری در 13:29 0 نظرات پيوندهای مربوط به اين پيام
سخت است آنچنان بخندی که دلت به غم شک کند
و بعد از لحظه ای به آشوب دنیا بنگری ، دلت کجاست ؟
تمام لحظه های رفته در سرت می گذرد و تو می خندی به غمی که تا ابد فراموشش نمی کنی
ارسال شده توسط علیرضا اباذری در 17:38 6 نظرات پيوندهای مربوط به اين پيام
ارسال شده توسط علیرضا اباذری در 06:27 5 نظرات پيوندهای مربوط به اين پيام
ارسال شده توسط علیرضا اباذری در 00:51 1 نظرات پيوندهای مربوط به اين پيام
من مي بينم
همه جا
همه وقت، فردا را
و هميشه به اميد آن ديدن
آرام از کنار پنجره ي امروز مي گذرم
فردا را مي بينم
که با تلاش من و تو، پر مي شود از آفتاب
آفتابي که شايد ديروز طلوع کرد
و تو در فردا ها، هر روز پر خواهي شد از خواستن من
و من هم!
در کنار تو
مي درخشند در آسمان
اما تو ... ماه، نمي درخشي
خورشيدي، نمي درخشي
همه چيز را ... ماه، ستاره، خورشيد، تو مي درخشاني!
زندگي را ...
فردا را ...
آن زمان که در عمق وجودت ديدم،
اي پاکترين هواي پاک
اي عاري از مه و غبار و خاک
عکس رسواي دلم،
عشق کبوتري شد
سبکبال... پر زد و رفت
گم شد در تو
آب شد در رود
کم شد از ديدن آن همه پاکي تو
پر زد و رفت!
و من هر روز در چشمانت،
در عمق وجودت مي بينم، فردا را
آن همه نزديکي دل ها را
اي تجلي حضور فردا در دل تو
اي شفاف تر از دست تو، هيچ
اي پاکتر از عشق
اي محبوب تر از خوشبختي
اي وجودت همه اميد، بمان!
در کنار تن فرسوده ي من تازه بمان!
اي گرم تر از هرچه هوس، آغوشت!
اي سبز ترين سبز ِخدا، سبز بمان!
ارسال شده توسط علیرضا اباذری در 03:03 1 نظرات پيوندهای مربوط به اين پيام
ارسال شده توسط علیرضا اباذری در 16:04 0 نظرات پيوندهای مربوط به اين پيام
ارسال شده توسط علیرضا اباذری در 10:30 1 نظرات پيوندهای مربوط به اين پيام